خرید بک لینک
آزاده با آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی، آزاده ام من با آن که از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل شادم که از روشن دلی پاکیزه دامانم چو گل خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام آزاده ام من یا رب چو من افتاده ای کو؟ افتاده ی آزاده ای کو؟ تا رفته از جانم برون سودای هستی آسوده ام آسوده از غوغای هستی گلبانگ مستی آفرین همچون «رهی» سر داده ام من مرغ شب آهنگم ولی در دام غم افتاده ام من خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام، آزاده

برچسب: شعری با عنوان سلام,شعر با موضوع سلام,شعر با موضوع خدا,شعر با موضوع بهار,شعر با موضوع باران,شعر با موضوع نماز,شعر با موضوع شهید,شعر با موضوع دلتنگی,شعر با موضوع دوست,شعر با موضوع امید, نویسنده: سجاد حسینیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 20:52

صفحه بندی